نوبهار است ...!   

غم مخور جبهه ي تقدير و قضا ميگذرد

كاروان غم از اين كوي و سرا ميگذرد

صبح فردا ،چو ز ره ،مرغك نوروز رسيد

چرخ ايام تو بر  ، ميل  و  رضا  ميگذرد

از همه دوستانی که لطف کردند و تولدمو تبريک گفتند بی نهايت ممنونم

سال نو رو به همتون تبريک می گم اميدوارم سال خوبی داشته باشيد و به همه آّرزوهاتون برسيد

لینک
   يارب سببی ساز که يارم بسلامت...   

امشب می خوام برای تو يه فال حافظ بگيرم؛ اگر که خوب در نيومد به احترامت بميرم!

يارب سببی ساز که يارم بسلامـت                         باز آيد و برهاندم از بند ملامـت

 خاک ره آن يار سفر کرده بياريد                     تا چشم جهان بين کنمش جای اقامـت

فرياد که از شش جهنم راه به بستند          آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

      امروز که در دست توام مرحمتی کن    

  فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت 

ای آنکه به تقرير و بيان دم زنی از عشق               ما با تو نداريم سخن خير و سلامت

 درويش مکن ناله ز شمشير احبـا                        کاين طايفه از کشته ستانندغرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی                 بر می شکند گوشه محراب امامت

 حاشا که من از جور و جفای تو بنالم              بيداد لطيفان همه لطف است و کرامت

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ                    پيوسته شد اين سلسله تا روز قيامت

در اين بازار داغ نااميدی تورا باور کنم با چه اميدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کی باور می کنه که بعد از برگشتنش بياد سراغ من!؟؟!

لینک
   رفت!   

وااای رفـت! ناتوانم کرد و رفـت!

ای به داد من رسيده     تو روزای خود شکستن     ای چراغ مهربونی     تو شبای وحشت من     ای تبلور حقيقت      توی لحطه های ترديد     تو شبو از من گرفتی    تو منو دادی به خورشيد     

اگه باشی يا نباشی     برای من تکيه گاهی    

ميون اين همه دشمن     تو رفيقی     جون پناهی     

ياور هميشه مومن     تو برو سفر سلامت    

غم من نخور که دوری     برای من شده عادت     

رفت تا برای دوسال تو ۱گوشه اين مملکت خدمت کنه. خانوادشم که بزودی از تهران می رن و ديگه هيچ اميدی باقی نمی مونه!

 رفت... رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت... 

من موندم.با اين حرف که خوشبخت باشی و  با ياداون نگاهها و آخرين شعری که برام خوند:مبادا بعد رفتنم بگيری گوشه و گناری.مبادا وقت برگشتنم اسمم را  از ياد برده باشی. بمان برايم که جز تو ندارم تکيه گاهی.

کدومشو باور کنم؟؟؟خداااااااااااااااااااااااااااااا!

لینک
   فردا...   

امشب پيشت خواهم ماند! تا ستاره چتر زمين شود. عبور معلق بادها اگر مرا به آغوش تو نيندازد دست کم مرا از پيشت نخواهد برد. امشب بگذار خوب تماشايت کنم که

 فردا با غروب اولين ستاره چتر با هم بودنمان بسته خواهد شد!

خدا     خدا     خدا     خدا     خدا     خدا     خدا     خدا    

فردا    فردا    فردا     فردا    فردا     فردا    فردا

صبر     صبر     صبر    صبر    صبر    صبر   

لینک
   ....   

گفتم نميام! گفت منتظرم. گفتم شايد بيام! گفت منتظرم. گفتم معلوم نيست بيام! گفت منتظرم.

گفتم:... گفت:...!

بعضی از دوستام زنگ زدند٬ گفتم شايد! حالا بمونه که مدتها بود که روز شماری می کردم برای اين قرار! مطمئن بودم که اين قرارو حتما مياد. وقتی رسيدمبه همون کافی شاپی که پارسال بهترين روزا رو توش گذرونديم با تموم وجود می لرزيدم. بـــرگـــردم؟! نـــــــــه! رفتم تو. حتی توانايی اينو نداشتم که سرمو بالا بگيرم که کل جمع رو باهم ببينم.۱۷-۱۸ نفری از بچه ها جمع بودند.يکی يکی شروع کردم. بعضيا رو می شناختم و بعضی ها رو نه  وقتی تموم شد يه نگاه کلی کردم! نه! نبود! گمشده من نبود. رفتم و کنار يکی از دوستام نشستم و شروع کرديم به حرف زدن. ده دقيقه بعد در کافی شاپ باز شد. نگاه کردم  اونم اومد يکی يکی شروع کرد به سلام و احوالپرسی. وقتی دستاشو گرفتم تو دستم٬ دلم می خواست که اون دستا تا هميشه تو دستم بمونه!

اگه دستات مال من بود        جوون به دستات می سپردم.

رفت و کنار چند تا از بچه ها نشست؛ هراز گاهی زير چشمی نگاش می کردم . ۱بار چشامون تو هم گره خورد لبخند زد... ۱ ساعتی که گذشت بچه ها کم کم بلند شدند که برن! ۷-۸ نفر فقط مونده بودند. صداش کردم گفتم می خوام باهات خصوصی حرف بزنم. گفت بيا بريم! رفتيم به سمت ۱ ميز ديگه!

نگاش کردم! نگام کرد! گفتم خب دوشنبه ميری مواظب خودت باش. گاه گاهی از خودت بهم خبر برسون. کادويی تولدشو با ۲ تا نامه بهش دادم. گفت زحمت کشيدی. گفتم ناقابله! می تونستم برات پست کنم اما می خواستم خودتو ببينم. کلی حرف داشتم که بهت بزنم اما حالا که ديدمت همه حرفام يادم رفته! گفتم: نامه اول رو همون روز تولدت برات نوشتم:

چه بی تابانه می خواهمت ای دوريت آزمون تلخ زنده بگوری!

و نامه دوم هم برای بدرقه ات:

می بوسمت به اشک!

گفتم شايد نامه اول برای تو ارزشی نداشته باشه اما من هنوزم فقط تورو لايق اون حرفا می دونم. فقط تو!

فقط نگام می کرد!

گفتم تموم وجودم پر از سواله! سوالای بی جواب! وقتی برگشتی تموم دنيامو به پات ريختم گفتم حاضرم هرکاری کنم.چرا اونيکه الگوش خدابيامرزی بود که هميشه مظهر خوبی و مهربانی بود بايد دل منو بشکونه.چرا برای بار دوم خوردم کردی؟ لهم کردی؟ چرا تو؟ چرا؟ چرا بامن؟ چرا؟

فقط نگام می کرد!

با تموم وجود می لرزيدم. اشک جلو چشمامو گرفته بود! دلم می خواست يه چيزی بگه اما اون فقط نگام می کرد.تو رو خدا يه حرفی بزن! هميشه اين سکوتت ديونم کرده! و اون فقط نگام می کرد!

گفتم برنامت چيه؟گفت من که برنامم معلومه. بغض تو صداشو حس کردم اما اون غرور لعنتيش...گفت تو چی؟گفتم دنبال کارم! گفت بشين درس بخون. برای سال ديگه. گفتم با چه اميدی؟ سکوت٬ سکوت٬ سکوت!

گفتم هزار قول بهم دادی همه آيندمو ساختی و حالا... ولی من فقط ۱ قول بهت دادم. هنوزم پای حرفم و قولم هستم. گفت فکر کن و کاری که فکر می کنی درست تره همونو بکن! گفتم: منتظرت می مونم!

و حالا من موندم ويه انتظاری که شايد هيچوقت  سر نرسه!

من موندم و من! من موندم و اون نگاهها!من موندم و خاطرات! من موندم و اشکهای گاه و بيگاه! من موندم و شب بيداری ها. من موندم و...

لینک
   گفتم : کجا؟ گفتا: به خون!   

گفتم: کجا؟گفتا: به خون! گفتم: چه وقت؟گفتا:کنون! گفتم:سبب؟گفتا: جنون!

 گفتم: مــروووو! خنديد و رفــت!

 

گفتم: که بود؟گفتا: که يار! گفتم: چه گفت؟گفتا:قرار! گفتم: چه زد؟ گفتا: شراب!

گفتم: بماااااان!  نشنيد و رفـــت!   

      

 آندم بريدم از زندگی دل                کآمد به مسخ شمر سيه دل               

     او می دويد و من می دويدم              او سوی مقتل؛ من سوی قاتل            

     او می نشست و من می نشستم        او روی سينه؛ من در مقابل              

    او می کشيد و من می کشيدم              او از کمر تير؛ من آه باطل            

              او می بريد و من می بريدم                

 او از حسين سر! من غير از او دل!

 ديگه فرصتی نمونده نازنين! نازتو  کم کن! دارم از صدا می افتم! کمکم کن٬ کمکم کن!خدايا کمکم کن!

لینک
   بغضم اگر بترکد...   

تنها اگر دمی کوتاه آيم از تکرار اين پيش پا افتاده ترين سخن که

ـ دوستت دارم ـ

چون تنديسی بی ثبات بر پايه ی ماسه به خاک در می غلتی

و پيش از آنکه لطمه ی درد در هم ات شکند

به سکوت می پيوندی

پس از تو چه خواهد ماند         چون من بگذرم؟

تعويذ ناگريز تو تنها تکرار     دوست می دارم      است؟

با اينهمه بغضم اگر بترکد...

ـ نه

پرّ کاهی برآب نخواهد رفت.

می دانم!

خداجونم نمی دونم چی داره به سرم مياد! فقط ۲ هفته وقت دارم. ۲ هفته. اگه بره شايد ديگه... نمی دونم. نمی دونم. فقط می دونم که کمکم می کنی.

لینک