tiglath   

مرسی دوستای گلم. متن زير نوشته يکی از دوستامه به اسم تيگلاط

سخن از جور من و توست:

 

 

خدايا حالا می فهمم تنهايی يعنی چی، حالا می فهمم تنها يعنی کی، حالا دارم همه شو با دو تا گوشم که نه، با تموم وجودم حس ميکنم.
خدايا ديگه از تنهايی نميترسم. ديگه از تنهايی بدم نمياد چون حداقل وقتی تنهام کسی نميتونه دلمو بشکنه. ديگه تو تنهايی کسی نيست که بهم پوزخند بزنه.
خدايا ديگه من به غير از يه کنج خلوت چيزی نميخوام. ديگه نميخوام تنهاييمو با کسی قسمت بکنم. ديگه نميخوام کسی تنهاييمو بدزده.
خدايا ديگه هيچی نميخوام، من و از اين آدما جدا کن چون بلد نيستم باهاشون بازی کنم. پيش تو که بودم با فرشته هات يه جور ديگه بازی می کردم. بازی عشق اونا بدون دروغ بود. اينجا قاعده بازيش يه جور ديگه هست .
خدايا من ديگه هيچی نميخوام . نه شونه ای که سرم و روش بذارم، نه گوشی که صدای هق هقمو بشنوه، نه دست نوازشی، نه پايی برای همراهی، نه چشمی برای بدرقه و نه لبی برای لبريز شدن از گرمای وجودش.
هيچی نميخوام، فقط اون کنج خلوت و ميخوام. مطمئنم ميتونی اونو به من بدی، اگر هم نميتونی تا بازی عشق و يادم نرفته ببر پيش فرشته هات.
خدايا تو اين تابستون لعنتی همه چيزو ديدم. بوسه گرم عشق، سيلی محکم نفرت، صدای دلخراش شکسته شدن دل، پشت پا زدن رفاقت، آب دهان ريختن به روی معرفت، تمسخر ايده، جون کندن اميد، خنده های مهيب دورويی، نگاه پر از شرم دوست دارم، پوزخندهای دروغ، همه گير شدن خيانت، قحطی اصالت و... چشم خمار انتظار.
خدايا بسم نيست؟ خدايا مگه غير از اين دل چی دارم که بشکنه؟
خدايا نميخوام اين دنيايی رو که دورنگی قشنگترين رنگشه، نميخوام دنيايی رو که غير از انسان هيچ چيزش ارزون نيست، خدايا نميخوام دنيايی که آدماش برای خاموش کردن آتش هوسشون حاضرن دست به قتل آدميت بزنن، نميخوام اين دنيايی رو که شرافت و نجابت اونقدر توش ارزون شده که دستفروش ها سر هر کوچه ی بی شرمی معاملش میکنن.
نميخوام

لینک
   دوباره دلم...   

به خدا اينا همش حرفه که ميگن ميشه يه نفرو فراموش کنی . نه بخدا نميشه.اگه واقعاعاشق باشی ميدونی که لحظه ای نمی تونی بهش فکر نکنی. همه می گفتن 1 مدت که بگذره آروم میشی. فراموش می کنی.برو سراغ یکی دیگه سراغ زندگیت آیندت !اما مدتها گذشته و....

 

نه من هنوز منتظرم.همه چیز دروغه!تو برا این رفتی سراغ یکی دیگه که من فراموشت کنم.

 

گفتی از تو بگسلم ؛ دريغ و درد ------------ رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم از خويش و از تو نگسلم --------- عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

 

خداااااااااااااااااا!

تو می دونی که چی می کشم!چی بگم؟ بازم باید صدات کنم؟ آره؟ التماست کنم؟همیشه اینکارو کردم. همینو می خوای؟ اما نه! دیگه نه!

 

آره کفره. دارم کفر می گم. خودم می دونم. کفر می گم که بنده ای رو که آفریدی  بشناسی و هی جلوی فرشته هات نگی این اشرف مخلوقاته! کفر می گم . چون بسمه! دیگه طاقت ندارم. دیگه تحمل ندارم.

 

چیه؟ می خوای بگی خیلیا هستند که آرزو دارن جای من باشن. آره می دونم. خیلیا دوست دارن جای من باشند من لایق جایگاه کنونیم نیستم ؛ همه رو از من بگیر. از همه بهتر زندگیمو ازم بگیر.زندگی رو که گرفتی. زنده گی رو بگیر!

 

بازم صدات کنم؟ آره؟خودت می دونی سر این بنده ات چه بلاهایی آوردی. فقط خودت می دونی.همیشه تو اوج طوری کوبوندیم به زمین که....

 

اما نه! ایندفعه نه! ایندفعه نمی خوام بلند بشم که بدتر به زمینم بزنی. نمی خوام!

 

کودکی....

نوجوونی...

جوونی...

دانشگاه....

عاشقی....

خودت می دونی که چه بلاهایی سرم آوردی. فقط خودت.دیگه بسمه.من که گفته بودم  ایوب نیستم. بسه! یادته تو وبلاگ قبلیم یکی اومد گفت بنده ها وقتی دچار مشکل میشن خدا خدا می کنن؟ گفتم نه عزیز. من اگه می نویسم خدا! برای شکر خدا می نویسم!تو اوج شادی شکرت کردم. شکر نعمت، نعمتت افزون کند؟؟؟

 1 زمونی فکر می کردم. امکان نداره. امکان نداره یکی خدا رو شکر کنه و...

 

بعدش دیدم نه! خیلی از اونایی که کفر می گن پیشت عزیزن. خیلی عزیز.گفتم کفرو بیش از حمد دوست داری.اما به من که ميرسه ...انگار که من اصلا آفريده تو نيستم

 

خندم میگیره. بازم حرف اون! خدا بنده هاشو دوست داره! خدا بنده هاشو بی دلیل نمی آفرینه! خدا ما ها رو دوست داره که عشقو بینمون گذاشته!

 چه حرفای شیرینی بلد بود! ای ....

 

بازم التماست می کنم. چیز زیادی نمی خوام.یعنی من تو این مدت اندازه ماه پیشونی هم نبودم که به من مرگ بدی؟همه می گن امتحانه!امتحانه آره؟ من رد!

 

بس کن دیگه!

 

دیگه بریدم!

 

بگو یارب چه بد گفتم؟چه بد کردم؟

 

که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم

 

مرا یارب نمی خواهی. گناهست

 

و اگر نفرین به این دنیای بد کردم

 

به حرفم گوش کن یارب

 

به دردم گوش کن یارب

 

اگر بیهوده می گویم

 

مرا خاموش کن یارب

لینک
   انتظار!   

بيابان تا بيابان در غبار است

 

چراغ چشم ها در انتظار است

 

غبار هر بيابان را سواری است

 

غبار اين بيابان بی سوار است

لینک
   دل اگر دل باشد...   

ميان ماندن و نماندن

فاصله تنها يک حرف ساده بود

از قول من به ياران بی امان بگو

دل اگر دل باشد

آب از آسياب علاقه اش نمی افتد!

لینک
   گناهت را نمی بخشم!   

گناهت را نمی بخشم.

 

آره ! گناه تو! تویی که جای منو گرفتی ! عشقم و امیدم و زندگیم و همه

 

وجودم رو از من گرفتی نمی بخشم!

 

نمی تونم ببخشمت!

 

اون همه امیدم بودم و تو از من گرفتیش.نشنيدی ميگن هيچوقت اميد رو از

 

کسی نگيرينِ؛ شايد اين تنها چيزی باشه که داره و تو اونو از من گرفتی.

 

دیشب نفرینت کردم.

 

نفرین کردم که در حسرتش بسوزی.

 

لحظه لحظه کنارش باشی و اما مهرت تو دلش نباشه.

 

نفرینت کردم که 1 شب؛ آره فقط 1 شب مثل همه شبایی که من می شینم

 

و اشک می ریزم بشینی و اشک بریزی. فقط 1 شب!

 

تا دردمو حس کنی. تا به اشکم و به دل شکستگيم لبخند نزنی!

 

يادت باشه که نمی بخشمت!

لینک
   با او خاطرات این دل زخمی گره خورده!   

در نبودش حس سمجی

 

متصل از من می پرسد کو ؟ کجاست؟!

 

نه این که عزیز نبود ، که هست،

 

نه این که رفیق بود ، که نیست!

 

برای آن نشانه بین راه که با هم آمدیم

 

آن روزهای جوانی که با او بسر شد

 

 

 

لینک
   بدون عنوان!   

بعضی از دوستان لطف کرده بودند و کامنت گذاشته بودند و وبلاگ نو رو تبريک گفته بودند. درسته وبلاگم نو هست. اما تا ۱ ماه پيش يه وبلاگ ديگه داشتم و حرفامو توی اون می نوشتم. هم اون وبلاگ ظاهرا هک شد و هم نوشته های اين وبلاگ با اون وبلاگ از زمين تا آسمون فرق داره!

اونجا پر از عشق و اميد بود و اينجا...

دوست داشتين نگاه کنين:

www.osian.persianblog.ir

بازم دلم گرفته؛خيلی وقته گرفته؛ تو با من چی کردی هر چی پی ام دادم بی جواب گذاشتی جواب موبايلتو هم نمی دی می دونم روز ميز بوده و ويبره يا نه! می خوای وفاداريتو به عشقت نشون بدي؟!

باشه قبول! به قول قديميا بی جوابی هم جوابيه.

بازم دلم برات تنگ شده  اما تو چي؟اصلا ياد من می کنی ؟ درباره من چی فکر کرده بودی که اينطوری نابودم کردي؟

چرا بازيچم کردي؟فکر کرده بودی کی هستی که اينطوری با من رفتار کردي؟

شنيده بودم آدما کم حافظه هستند اما تا اين حد؟

چه زود يادت رفت: عاشقتم هات؟...ميميرم برات هات؟ من همه دنيا رو به پات می ريزم هات؟ تو تنها کسی هستی که می پرستم هات؟ بهترين زندگی رو برات می سازم؟

حالا چی شد؟ همه چيز يادت رفت؟يادت رفت ازم قول گرفتی که برات بمونم؟ يادت رفت من تنها کسی بودم که می پرستيدي؟ چی شد اونی که تا نيمه های شب حرفای عاشقونه می زد؟

تقصير خودم بود! خود خود احمقم! فکر می کردم عاشقی. خاک بر سرم.

چطور باور کنم؟ چطور باور کنم که تو انقدر بد بودي؟ انقدر دروغ به من گفتی.مگه من هميشه التماست نکرده بودم که باهام رو راست باشي؟

خدايا من چقدر احمق بودم؟ چقدر احمقم که با همه اين ها بازم دوستت دارم.

حتی نتونستم نفرينت کنم! حتی نمی تونم برم سراغ يکی ديگه.

اينهمه وقت ادعا کردی عاشقی و بعد زدی زير همه چيز؟

پس چی شد اونيکه می گفت من بچه جنوبم٬ سرم بره قولم نميره!

هميشه بهت می گفتم منو می زاری می ری؛ می گفتی هرگز!

روز آخر هم همينو گفتی عشق بهم رسيدن نيست!

آتيش می گيرم؛ وقتی می بينم من! منی که برا خيليا دست نيافتنی بودم به تو گفتم باشه و تو؛ تو قدر اين باشه رو ندونستی...

چطور تونستي؟ چطور دلت اومد با من با احساسم با شخصيت و غرورم بازی کني؟

يادته گفتم صبر می کنم. همه چيز رو تحمل می کنم و خم به ابرو نمی آرم.

آخه باورم شده بود عاشقی..فکر کرده بودم مجنون تکرار ميشه!

پرستيدمت مثل بت! هم خودتو شکستی هم منو. هم عهد رو هم دلو.

تاوون چی رو می خوای از من بگيري؟ عشق بی حد و مرزمو؟باورم نميشه که به اين راحتی رفتی سراغ يکی ديگه!

يادمه يکی از بچه ها برای اولين بار که منو ديد بهم پيشنهاد دوستی داد. گفتم نه! من نامزد دارم. ۱ بار خيلی بهم گير داد باهاش تندی کردم. نفرينم کرد. گفت الهی با يکی ديگه ببينيش. الهی از چشمش بيافتی.

خنديدم

فکر نمی کردم به همين راحتی....

حالا از وقتی خبر جدايی ما رو شنيده دست از سرم بر نمی داره! ميگه تو هم بيا انتقام بگير.

وااااااااااااای خدای من مگه می شه؟ مگه می تونم؟ يکی بياد جای تو؟

نه! نه!‌نه! نمی تونم هيشکی رو مثل تو دوست داشته باشم

شايد اونی که می گفت هيچوقت نگو دوستش داری دلش قرص می شه و می زاره و ميره راست می گفت!

بهت گفتم بدون تو می ميرم. خنديدی و گفتی هيشکی از جدايی نمرده

اگه اين مرگ نيست پس چيه؟ منتظری بيای تشييع جنازه؟ ممکنه بزودی بيای

هر چند من آنقدر مرده ام که ديگر هيچ چيز مرگ مرا ثابت نمی کند.

آره دارم خودمو برای مرگ حاضر می کنم.يادمه يکی از دوستام پارسال همين موقع دنبال راحت ترين و بهترين راه خودکشی بود بهش گفتم فلانی جوابش چی شد؟ گفت مهرناز تو حالت خوبه؟ ديشب زنگ زده بود که بيا بريم روانشناس.

گفتم بچه من اگه بخوام خوب باشم نيازی به روانشناس ندارم يادش رفته پارسال خودم براش ۱۰۰۰ جور فلسفه بافی کردم. فقط هم اون نبود و نيست. همين الانشم درگير يکی ديگم. اما برا خودم بسه!

ديگه خسته شدم؛ از اون جمله احمقانه که می گه اندکی صبر سحر نزديک است.

آره جا زدم!

لینک
   عاقبت داغ مرا خواهی ديد!   

 آخر ای دوست نخواهی پرسید

 

که دل از دوری رویت چه کشید؟

 

سوخت در آتش و خاکستر شد.

 

وعده های تو به دادش نرسید.

 

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

 

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

 

آنهمه عهد فراموشت شد؟

 

چشم من روشن، روی تو سپید.

 

جان به لب آمده در ظلمت غم

 

که به دادم برسی ای صبح امید

 

آخر این عشق مرا خواهد کشت

 

عاقبت داغ مرا خواهی دید.

 

لینک
   بمير ای دل که مرگت زندگانيست!   

می خواستی به خاطر سوگندهای خویش

 

در بزم عشق بر سر من جام نشکنی

 

می خواستی به پاس صفای سرشک من

 

اینگونه دل شکسته به خاکم نیفکنی.

 

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

 

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

 

پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز

 

در تنگنای سینه فراموش می شود؟

 

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

 

من مانده ام که بی تو شب ها سحر سحر کنم

 

تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

 

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

لینک
   يعنی دل شکستن انقدر آسونه؟   

دل من؛ جام لبريز از صفا بود

ازين دلها؛ ازين دلها جدا بود

شکستندش؛ به خودخواهی شکستند

خطا بود؛ آن محبت ها خطا بود

 

لینک
   باورم نميشه!   

                          باورم نميشه دستات تو دست من نباشند

رو در و ديوار خونه گرد تنهاي مونده باشند

تو هموني که مي گفتي تودنيا هيچکي مثل من پيدا نميشه

تو هموني که مي گفتي قلب من مال تو باشه واسه هميشه


باورم نميشه چشمات بره مال ديگرون شه

با غريبه آشنا شه با غريبه مهربون شه

تو هموني که مي گفتي تودنيا هيچکي مثل من پيدا نميشه

تو هموني که مي گفتي قلب من مال تو باشه واسه هميشه

لینک
   واااااااااااااای دارم آتيش می گيرم   

تو سينه اين دل من  ---------- می خواد آتيش بگيره

 

مونده سر دو راهی  ---------- چه راهی پيش بگيره

 

يکی حالا پيدا شده   ---------   قدر اونو می دونه

 

رگ خواب يار منو   ----------   رقيب من می دونه

 

واااای دارم آتيش می گيرم --------- ديگه از غصه و غم

 

دلم می خواد بميرم  ---------- واای اگه برگرده پيشم

 

براش پروانه می شم   ---------   ازش جدا نمی شم

 

نمی تونه مرغ دلم    ---------     از حسوديش بخونه

 

نمی دونه روی کدوم ---------- شاخه بايد بمونه

لینک