پروردگاراااااااااااااااااااا   

پــــــــــروردگـــــــــارا

به من :

آرامـش ده

تا بپذيرم آنچه را که نمی توانم تغيير دهم

دليـــری ده

تا تغيير دهم آنچه را که می توانم تغيير دهم

بيـنـش ده

تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن  مطابق ميل من رفتار کنند

آرامش ده      آرامش ده       آرامش ده      آرامش ده      آرامش ده      آرامش ده      آرامش ده       آرامش ده      آرامش ده      آرامش ده       آرامش ده  

لینک
   اگه تو رو داشته باشم...   

وقتي مياي صداي پات     از همه جاده ها مياد
انگار نه از يه شهر دور     كه از همه دنيا مياد
تا وقتي كه در واميشه      لحظه ي ديدن مي رسه
هرچي كه جاده اس رو زمين    به سينه ي من مي رسه 

 آه ...
اي كه تويي همه كسم
بي تو مي گيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچي مي خوام مي رسم
به هرچي مي خوام مي رسم


وقتي تو نيستي قلبمو     واسه كي تكرار بكنم ؟
گل هاي خواب آلوده رو      واسه كي بيداربكنم ؟
واسه كبوتراي عشق      دست كي دونه بپاشه
مگه تن من مي تونه      بدون تو زنده باشه

اي كه تويي همه كسم
بي تو مي گيره نفسم
اگه تو رو داشته باشم
به هرچي مي خوام مي رسم
به هرچي مي خوام مي رسم


عزيزترين سوغاتيه      غبار پيراهن تو
عمر دوباره ي منه     ديدن و بوييدن تو
نه من تو رو واسه خودم      نه از سر هوس مي خوام
عمر دوباره ي مني
تو رو واسه نفس مي خوام

لینک
   به نگاهم نگاه کن...   

موی سپيد و بخت سياهم نگاه کن          سوز مرا به شعله آهم نگاه کن

شاهم ولی به ملک بلا با سپاه غم       ملکم ببين و خيل سپاهم نگاه کن

گفتی مرا که شام تو چون بگذرد به هجر؟         شام مرا ز روز سياهم نگاه کن

بر درد من زحالم اگر پی نمی بری         بر گريه های گاه به گاهم نگاه کن

تا صد سخن به نيم نگه باز گويمت          نازآفرين من! به نگاهم نگاه کن

لینک
   من عاشق تو هستم   

به تاريخ يک يک يک:

من عاشق تو هستم  من عاشق تو هستم من عاشق تو هستم

صدها سال بعد:

من عاشق تو هستم  من عاشق تو هستم من عاشق تو هستم

شايد به ياد نمی آوری که برای نخستين بار٬ در چه زمان و در کدامين لحظه به فرياد گفتم:

من عاشق تو هستم  من عاشق تو هستم من عاشق تو هستم

ديگر نيازی نيست به ياد آوری      ديگر گذشته است     ديگر بسی گذشته است     اما قبولم کن! قبولم کن به گونه ی عاشقی که به جز عشق هيچ ندارد و باورم کن!

امروز:

با خود گفتم: هنوز٬ هنوز٬ هنوزهم عاشق تو هستم!

و فرياد زدم: هنوز٬ هنوز٬ هنوزهم عاشق تو هستم!

آخرين روز؛ آخرين ساعت:

بر تکه کاغذ چرکی می نويسم:

من عاشق تو هستم!     من عاشق تو هستم!      من عاشق تو هستم!

و آن را به دست باد می سپارم شايد که تو باور کنی که من عاشق تو هستم!

لینک
   ای کاش کنارم بودی   

شب عيده          سکوت     تاريکی     لحظه ها چه آروم می گذرن          انگار عقربه های ساعت بهم چسبيدن!      مثل هميشه بی هدف آنلاين. از اين سايت به اون سايت. چه فرقی داره!         بودن يا نبودن؟ هيچکدام مهم نيست!

و اين بغض لعنتی که آدمو خفه می کنه! نه ! يه امشب! امشب ديگه نبار...! ليست اسما رو از پايين به بالا زير و رو می کنم. دنبال يکی که فقط يه ذره درکم کنه يا شايد يه کمک. هيشکی نيست. همدردا زيادند اما... تو اين وقتا هميشه تنهاترين ميشی..! امشبو برم سراغ اونايی که هميشه شادند و سرحال. اولی... دومی... سومی...نه! فرستادن اين شکلکای خنده الکی هم دردی رو دوا نمی کنه! بازم می رم گوشه اتاق : من و عکس تو !  توی تخت دراز می کشم و صدای واکمنو زياد می کنم :

چيزی بگو

    دلبرکم چيزی بگو به من که از گريه پرم     

به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم

دلبرکم چيزی بگو به من که گرم هق هقم      به من که آخرينه ی آواره های عاشقم

  کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

نمی دونم کی خوابم برد. صبحه ديگه! اول بهار.چه برفی می باره. دلم می خواد برم کوه! يعنی تو هم الان که اين برفا رو می بينی دلت هوای کوه رو نکرده؟ يادته روی برفا نشستيم و برف خورديم؟ يادته قول داده بودی امسال عيد با هم باشيم؟ ها؟ الان کجايی؟ چی می کنی؟ اصلا منو يادتهههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کنار سفره ۷ سين نشستم... بازم اين بغض لعنتی! وقتی به خودم ميام که سال تحويل شده .انقدر گيجم که انگار چشمام جايی رو نمی بينه. ميام تو اتاقم. چرا فکر می کردم تو اتاقم می تونستم پيدات کنم. عکستو از دفترم در ميارم. چرا ديگه بهم لبخند نمی زنه! ای کاش می ديدی که  دلم می خواست همه زندگيمو بدم ولی تو کنارم بودی... اما کنارم چيزی نيست جز يه ديوار سرد!

همه حاضر می شن که برن بيرون! من نميام...!  ـ عيده!     نميام!    می خوام خونه باشم. می خوام تنها باشم!     ـ هرجور راحتی.      آنلاين می شم اما مخفی نمی خوام کسی آرامشمو بهم بزنه. پيام های تبريک يکی يکی سرازی می شه. اما...

عصر می شه. مهمون داريم    سرم داره از درد داره می ترکه. اين قرصای کدئين هيچ اثری نداره.چشام خون افتاده! صدای زنگ در مياد. بازم؟! تحمل شلوغی رو ندارم. می رم سراغ اف اف: بله؟ ما هستيم. دلم می خواد سقف رو سرم خراب شه. آخه خدا جوونم اينا چی می خوان از دست من. به مامانم می گم : نمی خوام اينا رو ببينم. صدام نکنين.      غرررررررررررررررررر. باشه فقط سلام و تبريک.  مامانم شروع می کنه به معرفی کردن آقای مهندس ... هستند. دلم می خواد بالا بيارم   تهوع    تهوع  تهوع    يه گلدون گل بنفش هم ميل هر سال دستشه. دلم می خواد گلدونو از پنجره بندازم پايين. دلم می خواد همه گلها رو پرپر کنم. دلم می خواد...آخه چی می خوای تو ؟ بازم می شينه صدر مجلس و شروع می کنه به تعريف از خودش و مثل هرسال اين سری از فاميلامون هم محو تماشای جمال ايشون. دلم می خواد درو باز کنم و بگم بفرماييد بيرون...

چقدر نفس کشيدن سخت شده بر می گردم تو اتاقم! مثل هميشه گفتگوهای تنهايی: اوه خدای من چقدر زنده نبودن خوب است    خوب است    خوب است   ! اين جمله ها چقدر آرومم می کنه. شب شده بازم منم و تنهاييهام. اولين شب سال. انگار شب يلداست. چشمامو می بندم شب تاريکتر می شه چه سکوت سردی. چقدر دلم هوای صداتو کرده. ای کاش بودی!

بی تو می ميرم و نيستی به سراغم نميايی که ببينی...

لینک