شايد وقتی ديگر   

وقتي كه دلگير مي شم و  همراه تنهايي ميرم
داغ دلم تازه ميشه  
زمزمه هاي خوندنم  

وسوسه هاي موندنم   با تو هم اندازه ميشه  
قد هزار تا پنجره  
تنهايي آواز مي خونم  
دارم با كي حرف مي زنم    نمي دونم نمي دونم  
اين روزا دنيا واسه من  
از خونمون كوچيك تره  
كاش مي تونستم بخونم   قد هزار تا پنجره  
طلوع من ، طلوع من  
وقتي غروب پر بزنه  
موقع رفتن منه

bay bay ma raftim

لینک
   خسته ام...   

ديگر نه  من نه اين معاني  معيوب! ديگر نه من نه اين شهادت  اشك! 

ديگر از تكرار  ترانه خسته ام ! از اين پنجره هاي  بسته  خسته ام!  

خسته ام  از اين دقايق  بي لبخند!

باران  ببارد  يا نبارد ؛ من  مي روم با دست هايت؛ چتري   براي  پروانه ها بسازم .ديگر چه مي شود  كه نام  گل هاي  باغچه   را به خاطر نياورم ؟ يا اصلا  ندانم كه كدام  شاعر  شبتاب قافيه ها  را از قاب  غمگين  پنجره پر داد ؟

من كه خوب مي دانم ؛ بادبادك  بي تاب  تمام ترانه ها،  هميشه  پر پشت  بام  خلوت  خاطره هاي  تو مي افتد ديگر چه فرق مي كند كه بدانم باد از كدام  طرف مي وزد

لینک
   گفتم: «بمان!» و نماندي!   

گفتم: «بمان!» و نماندي!  رفتي،  بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي!گفتم: نردبان ترانه تنها سه پله دارد:

سكوت

 و صعودُ

سقوط!

تو صداي مرا نشنيدی و من هي بالا رفتم، هي افتادم! هي بالا رفتم، هي افتادم...

تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم، ولي فتيله فانون نگاهت را پايين كشيدي! من بي چراغ دنبال دفترم گشتم، بي چراغ قلمي پيدا كردم و بي چراغ از تو نوشتم! نوشتم، نوشتم...حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند! دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند و مي خندند! عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند!

اما چه فايده؟

هيچكس از من نمي پرسد، بعد از اين همه ترانه بي چراغ ؛ چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند!

حالا، دوباره اين من و ُ  اين تاريكي و ُ  اين از پي كاغذ و قلم گشتن!  يغما گلرويی

لینک
   آسمون بغضشو خالي مي‌كنه   

آسمون بغضشو خالي مي‌كنه
آدمو حالي به حالي مي‌كنه
كوچه‌ها رنگ زمستون می گيرن     شيشه‌ها بخار و بارون می گيرن
آدما چتراشونو وامی كنن     گريه ابرو تماشا می كنن
نمي‌خوان مثل درختا تر بشن     از دل قطره‌ها با خبر بشن
نمي‌خوان بي‌هوا خيس آب بشن     زير بارون بمونن خراب بشن
اما تو چترتو بستي كبوتر     زير بارونا نشستي كبوتر
رفتي و سنگا شكستن بالتو     اومدي هيچكي نپرسيد حالتو
بعضي‌ها دشمناي خوني شدن     بعضي‌ها غول بيابوني شدن
بعضي‌ها می گن كه بارون كدومه     بوي نم شرشر ناودون كدومه

ديدي آسمون خراب شد سر ما
غصه شد وصله بال و پر ما
حالا تو سايه نشيني مثل من...مثل من...
حالا تو سايه نشيني مثل من
خوابهاي ابري مي‌بيني مثل من
چقدر اينجا مي‌خوري خون جگر

كبوتر بالتو باز کن و....

barg

بپر ... نپر ...بپر ... نپر

لینک