در چشم خود آرام شکستن   

چه دردی ست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون کوه بودن ولی در چشم خود آرام شکستن

برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن

چه دردی ست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن

به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید به خانه بستن

به من هر دم نوای دل زند بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن

چه دردی ست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

لینک
   عروسک...   

عروسکا، عروسکای بی زبون من؛  می بينيد که چطوری غم درون سينه من رسوب کرده؟ ديو غم ذره ذره خون رگامو می مکه و بارون اندوه همه تنمو می شوره. عروسکا، عروسکای بی زبون من؛ زندگی پر شده از هياهوی دلقکا؛ از خريد و فروش احساس آدما...

ديگه زمون عهد و پيمون نيست...

ليلی تو چشای عشق دروغين گم شده و مجنون...

خوش به حالتون عروسکا ؛ که عروسکين...آسوده اين! حرف نمی زنين ! حرف نمی شنوين.

عروسکای زيبای من...

                                              دوستتون دارم

کاش همچون شما آسوده بودم ؛ دستی موهايم را می آراست و باران بوسه کودکی معصوم  پيکرم را بوسه می داد . کاش...

لینک
   به پای تو حروم شدم...   

دفتر عشق که بسته شد؛ ديدم منم تموم شدم

خونم حلال؛ ولی بدون به پای تو حروم شدم

اونی که عاشق شده بود ؛ بدجوری تو کار تو موند

برای فاتح دلت حالا بايد فاتحه خوند

تموم وسعت دلو به نام تو سند زدم

غرور لعنتی می گفت: بازی عشقو بلدم

از تو گله نمی کنم از دست قلبم شاکيم

چرا گذشتم از خودم ؛ چرا دم تاريکيم

دفتر عشق که بسته شد ؛ ديدم منم تموم شدم

خونم حلال ولی بدون به پای تو حروم شدم

دوست ندارم چشمای من، فردا به آفتاب وا بشه

چه خوب می شه تصميم تو آخر ماجرا بشه

دست و دلت نلرزه بزن تير خلاصو

از اون که عاشقت بود بشنو اين التماسو

لینک