دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است!   

چيزي نگو!     

قسم نخور.     

 تموم حرفات يه دروغه!     كسي نگفت خودم ديدم:
خونه ي قلب تو شلوغه

چيزي نگو !     لياقتت عشق مقدسم نبود
حس مي كنم نبودي و بودنتم يه قصه بود

تو ديگه مُردي و اين حرف آخره
بذار عشق تو از خاطرم بره

فكر مي كردم قلبت مال منه
اما انگار صد  شاخه مي پره

اسمتو پاك كردم از توُ دفترام
بي خودي قسم نخور ديگه سخت برام

تو رو باور داشتمو مي خواستمت
چرا آتيش كشيدي  همه ي باورام

كسي نگفت بهم من خودم ديدم
اما راستش رو بخواي ی چيزي نفهميدم

چرا وقتي تو رو از عشق خالي ديدم
به جاي گريه ، به حالت مي خنديدم

شايدم واسه اينه كه ديگه بي ارزشي
واسه ي همه عروسك نمايشی

تو كه ميگذري ساده از اونهمه عشق
لياقت نداري ديگه با من باشی

چيزي نگو!      قسم نخور.

لینک
   ديروز امروز فردا   

ديروز و فردا دست به يكي كردند
ديروز با خاطرات گذشته
فريبم داد
فردا با وعده هاي دروغ
خوابم كرد
وقتي چشم گشودم
امروز رفته بود.

لینک