توکل به خودت   

تو را می خوانم

چنان که اجابتم کنی 

تو  در نبسته ای

دیوار را من کشیده ام

آهسته در می کوبم

با قطره قطره اشک می کوبم 

فریادت نمی زنم

ای مهربان بگیر خالی دستان کوچکم

ای مهربان ترین گر چه چنین دیر آمدم

بی هیچ هدیه ای

با دستهای خالی و چشمان پر ز اشک

تنها به شوق آنکه ببخشی مرا دگر

باز آمدم دگر

مرا پناه ده

این دل از آن تو

لینک