خدايااااااااااااااا   

خدايا گر تو درد عاشقي را مي كشيدی

تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدی

اگر چون من به مرگ آرزوها ميرسيدی

پشيمون ميشدي از اينكه عشق و آفريدی

خدايا آسي و خسته به درگاهت طلوع كردم

نماز عشق را آخر به خون دل وضو كردم

دلم ديگر به جان امد در اين شبهاي تنهايی

بيا بشنو تو فريادي كه پنهان در گلو كردم

بگو هرگز سفر كردي سفر با چشم تر كردی

كسي را بدرقه با اشك با خون جگر كردی

ز شهر آرزوهايت به ناكامي گذر كردی

گل اميدت و پرپر به خاك رهگذر كردی

لینک