به ياد يک هنرمند...   

خبر کوناه بود اما...

حسين پناهی، نويسنده ، کارگردان و بازيگر سينما ، تلوزيون وتئاتر درگذشت!

 

به زودي همه در زير خاک خواهيم خفت. خاکي که به هم مجال نداديم تا دمي بر آن بياسائيم.

 

فردا خانه ای که تا ابد مال ماست پر از گل لاهوت می شود ما اهل ماندن نیستیم خوب من! این را زخمهایمان شهادت می دهد!

روحش شاد.

 

چرا نمی شناسی ام؟!

چرا نمی شناسمت؟

می دانم مرا نمی شنوی و من این را از سیبی که از دستت افتاد؛ فهمیدم!

دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و به دردهای باد کرده روحم که از قاب تنم بیرون زده اند.

با توام بی حضور تو!

بی منی با حضور من!

می بینی تا کجا به انتحار وفادار مانده ام تا دل نازک پروانه نشکند.

همه سهم من از خود دلی بود که به تو دادم و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم و تو هرگز ندانستی که زخمهایت، زخمهای مکررم بودند.

نخ های آبی ام تمام شده اند و گلهای بقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند.

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم!

لینک