ای گل بر اشک خونينم نخند.   

29th June 2003
09:35 PM
 
 
 
 
سلام

هميشه در قلب مني

 

 

 بردی از یادم

دادی بر بادم

با یادت شادم

نمی دونم چرا هر چی این آهنگ گوش می کنم سیر نمی شم . صداشو زیاد تر می کنم و تکرار و تکرار ولی انگار بازم کمه . نمی دونم چرا همش خاطراتم جلوی چشمامه . شاید باید همه رو از بین ببرم.کاری که تو ازم خواستی. 

فراموشی و نابودی گدشته ها. اين نوشته ها مگه مال تو نبود؟ مگه حرف دلت نبود؟ يعنی انقدر از چشمت افتادم نازنينم؟

نمی دونم.نمی دونم چرا همش دوست دارم خاطراتم، گذشته ها رو مرور کنم.

نمی دونم تو شون چیه که منو می کشونه دنبال خودش. با اينهمه هیچی از یادم نرفته و نخواهد رفت.

               همه چيز از ياد ادم می ره جز يادش که هميشه يادشه

چه شد آن همه پيمان که از آن لب خندان بشنيدم و هرگز خبری نشد از آن

لینک