تـــــــــــــــــو   

گذشته ها گذشت. ديگر نمی خواهم حرفی از گذشته بگويم؛ برای آشتی گاهی خيلی دير می شود. تو می آيی شايد؛اما دير .می دانم 

 دلم برایت تنگ شده؛ غريبه که نيستی دلم برایت شور می زند اما می زنم به بی خيالی . ديگه منتظر معجزه نيستم پی هيچ نيستم .نمی دانم . شايد؛ شايد خودم را فريب می دهم بازی جذابی نيست اما مجبورم... دلم شکسته بود و باز هم شکست؛ از اين تکرار خسته ام...

تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

مرا می سازی، می شکنی ، می سوزانی؛ می خوانی، می رانی!

ashke eshgh

لینک