آخر قصه...   

من ديگه غزل نمی گم واسه تو     اشکامو هدر نمی دم واسه تو   

تو دقيقه های تلخ انتظار      چه می دونی چی کشيدم واسه تو

من می خوام ديگه فراموشت کنم       تو بمون با اون غرور لعنتی

قبل رفتنم ولی بزار بگم

خيلی سنگی! خيلی بی محبتی!

من ديگه غزل نمی گم واسه تو      اشکامو هدر نمی دم واسه تو 

تو دقيقه های تلخ انتظار       چه می دونی چی کشيدم واسه تو

من می خوام ديگه فراموشت کنم       تو بمون با اون غرور لعنتی

بعد از اين کاری به من نداشته باش

اين روزا روزای ترديد منه    

نمی خوام مثل هميشه رد بشم

وقت امتحان دل بريدنه

من می خوام تموم خاطراتمو

دستای حادثه پرپر بکنه

بزار اين جدايی هميشگی

ديگه اين قصه رو آخر بکنه

لینک