روز تولد تو   

برای روز میلاد تن خود
من آشفته رو تنها نزاری
برای دیدن باع نگاهت
میون پیکر شبها نزاری
همه تنهاییا با من رفیقن
منو در حسرت عشقت نزاری
برای روز میلاد تن خود
من دور از دل و دیدت نزاری
دلم؛ می فهمی دلم...                
دل تنگه و مهرت رو می خواد
دلم رو در پی غمها  نزاری
میام تنها توی قلبت میشینم
من و قلبت رو جایی جا نزاری
عزیزم جشن میلادت مبارک
منو اون سوی جشن دل نزاری

امشب شب تولد تو هستش . هر چی خواستم بنويسم حسمو بيان نمی کرد جز همين آهنگ که از وقتی که از سر کار اومدم همينطوری داره تکرار ميشه. تموم اين مدت با خودم درگير بودم که زنگ بزنم يا نزنم. خيلی بده وقتی آدم با خودش درگير باشه . ندونه چی بکنه! ندونه چی می خواد بکنه!از صبح کلافه بودم دلم می خواست زنگ بزنم اما غرور لعنتی... هی گوشی رو برداشتم ... هی گذاشتم ... هی گرفتم ۰۹۱۲  هی گوشی رو گذاشتم . نمی تونستم به کسی که ۳ سال گفتم دوستت دارم روز تولدش زنگ نزنم . می دونم توجيه گری دارم می کنم  ولی..****۰۹۱۲۳۵۷ بوق اول؛ دوم؛...يادم نمياد که چی گفت و چی گفتم . فقط وقتی گفتم:

 تولدت مبارک!

گفت ااا اصلا يادم نبود فردا تولدمه...آخرشم قول داد که امشب بياد دم پنجره مون. چراشو نمی دونم. الانم نمی دونم من باختم يا بردم؟ ۳سال گذشته؛ سال ديگه اين موقع کجای اين کره خاکی چی می کنيم نمی دونم!

زندگی کهنه قماريست که همش باختن است!

لینک