عيدتون مبارک   

 توي نجف يه خونه بود،  كه ديوارش كاهگلي بود، اسم صاحاب اون خونه،  مولاي مرداعلي بود،
نصفه شبها بلند می شد، يه كيسه داشت كه برمی داشت،  خرما و نون وخوردني، هرچي كه داشت تو اون می ذاشت.راهي كوچه ها می شد، تا يتيمهارو سير كنه، تا سفره خاليشونو، پر از نون و پنيركنه، شب تا سحر پرسه می زد، پس كوچه هاي كوفه رو، تا پر بارون بكنه،باغهاي بی شكوفه رو. عبادت علي مگه، ميتونه غير از اين باشه، بايد مثل علي باشه، هر كی كه اهل دين باشه،
بعد علي كي ميتونه، محرم راز من باشه،
درد دلم روگوش كنه، تا چاره ساز من باشه.
چشماتو واكن آقاجون بالهاي خستمو ببين
منو نگاه كن آقاجون دل شكستمو ببين.

لینک