حکم آنچه تو فرمايی...   

دلم باز برات تنگ شده بود.نمی دونم لامذهب چرا ول کن نيست. همش بهوونه تو رو می گيره مگه می تونه نگيرهآخه هنوز همه چيز يادشه. حتی قولهاش. هنوز پايبنده به عهداش!

گوشی رو برداشتم. گذاشتم. برداشتم . گذاشتمنه! الان سرکاره. مزاحمش نشو. اما دله امون نداد.۰۹۱۳۰۰۰۰۰ بوق اول رو زد. قلبم انگار تو دهنم بود. ای کاش زنگ نمی زدم.اصلا چرا زنگ زدی دختر؟ وقتی  اون به فکر تو نيستاما چاره ای نبود شماره من روی نمايشگر افتاده بود. خدا کنه آنتن نده و قطع بشه!

بوق دوم:

ـ به سلام

سلام

- چطوری؟ خوبی؟ هيچ معلوم کجايی؟ کم پيدايی؟ گفتم رفتی مسافرت!

من؟ نه! برای چی؟

- چند بار زنگ زدم جواب ندادی. خب چی می کنی؟ خوش می گذره؟

مرسی. تو چی می کنی؟ دلم برات تنگ شده بود!

- دل منم برات تنگ شده بود. زنگ زدم جواب ندادی . شبها هم که آنلاين نمیشی. مهرناز

جانم؟

- اسم منو از تو مسنجرت حذف کردی؟

من؟ می تونم؟

- جوابش يک کلمه است. تو از من سوال می کنی

خب ديگه چی می کنی؟

و شروع کرد به حرف زدن. از خودش. از کارش. مثل قديما. و من اينطرف چشمام رو بسته بودم و آروم آروم اشک می ريختم. با مهرناز گفتنش به خودم اومدم.

جانم؟ چی؟

- تو چرا صدات عوض شد؟

چيزی نيست.

- مطمئن؟

نامطمئن! مهم نيست.

- مهرناااااااااااااااااز بازم؟ تو هنوز همونطوری هستی؟ ناراحت؟

و سکوت و سکوت و سکوت. و باز هم حرف زد. اما آخرش ۱ حرفی زد که داره ديوونم می کنه. ای خدا ای کاش می تونستم منظورشو بفهمم. يعنی هنوز منو دوست داره؟يعنی به من فکر می کنه؟ نمی دونم! نمی دونم! باز با ۱ جمله ديوونم کردی. مثل قديما.

ای کاش اين مردم دانه های دلشان پيدا بود.

الان با حرفات تنها چيزی که می تونم باور کنم اينه که تو برای من رفتی. فکر کردی اينطوری خوشبخت ترم اما ندونستی که...تو آخرين پی ام هات هم نوشته بودی.

>>به خدا من لايق تو نيستم. تو يکی رو می خوای که تحصيلکرده باشه و با شعور نه من!<<

ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

يعنی به خاطر اين کاغذ پاره بايد تا ابد از تو دور باشم؟

روزا پشت سر هم ميان و ميرن . تو اين مدت؛ حتی ۱ شب نشده که قبل از خواب گريه نکنم.عکستو که می زارم جلوم اشک خودش سرازير می شه. می گن قدرت عشق موقع جدايی معلوم ميشه ؛ همينه نه؟!

نمی دونم شايد خدا داره تاوون می گيره.حتما همينطوره! تاوون اونايی که دوستم داشتند و من چه راحت بهشون می گفتم نه! اما من نمی خواستم رفيق نيمه راه باشم. برای همين بهشون نه می گفتم.ای خدا! چی بگم. برات چه اهميتی داره!

خدايا امروز به اين نتيجه رسيدم که منو Ignore کردي؟ نه؟!!

لینک