تصویر آخر...   

باز یک شب،یک دریچه     دو چشم قشنگ

نامه ای خیس از ستاره     من و تو چه بی رنگ

عکسی از دیروز دور     بادی از فصل غرور

پشت سرد شبانه     بغضی از جنس ترانه

ساز ناکوک زمانه     این همه شعر و سرود

از تو از عطر تو بود

حلقه های بی نگین، تو      قایق بی سرنشین، تو

راه و خورجین، اسب و زرین، تو    بدترین و بهترین ، تو

سهم من فقط همین ، تو

ای چراغ هر چه جادو     شعله های دست تو کو؟

تو دروغی بی فروغی

ای چراغ پست کم سو!

حیف از اشک عاشق من

حیف از این رنگ سحرگاه

بی دریغ و بی نهایت

حیف از این من، حیف از این تن

حیف از این آه

خواب کوتاه

حیف از این رنگ سحرگاه

 حیف از این رویای روشن

حیف از این ترانه من

راحتم بگذار و بگذر 

 رد شو از تصویر آخر...

لینک