من رفته ام...   

تو هنوز هم در بازيها تقلب می کنی ... عزيزِ من اين ديگه بازی نيست ... بازيمون خيلی وقته که تموم شده . من بردم يا تو؟ اصلا مهم نيست! من شکست خوردم يا تو؟ مهم نيست فقط همينو می دونم که تو اين سه سال، سی سال پير شدم . سی چروک بيشتر...سيصد... سه هزار... هنوزهم رفتنمو باور نداری؟! نه! می دونم... برا همينه که می گی مگه رفتنت دست خودته! دست دلته دلتم تا هميشه پيش منه! ولی خيلی وقته که رفتم... با اينکه باور ندارم... خيلی وقته که رفتی! از دلم... ديگه نيستم... ديگه نيستی . ديگه نه صدات به دلم می شينه نه دوستت دارم هاتو باور می کنم...  ديگه دوستت دارم هات اشک به چشام نمياره فقط ی لبخند حاکی از تمسخر به لبام می شينه آره من همونم همونی که می گفت تا دنيا دنياست می مونه ... موندم ولی تو دير اومدی... وقتی اومدی که ديگه دلی نمونده... عشقی نمونده...هنوزم باورم نمی شه.

لینک