ی بغض خفه کننده   

می گه و می گه از بچگی تا حالا... از شادی ها و غم ها... مهرناز نمی دونم چرا اما فکر می کنم که باید حرفامو بشنوی... نیاز داشتم که خودمو خالی کنم... نیاز داشتم که همه زندگیمو با یکی مرور کنم.. نیاز داشتم که به یکی حرفامو بزنم... نیاز داشتم که بغضمو بشکنم و من مثل همیشه لبخند می زنم... تو اولین نفر نبودی... آخرین نفرم نبودی...

کاش منم می تونستم مثل همه اونایی که منو محرم رازشون می دونن. مثل همه اونایی که میان و باهام درد دل می کنند باشم.. کاش منم می تونستم بغضمو جلو یکی بشکنم...داره خفه ام می کنه! خفه!

لینک