۱ روز ديگه هم گذشت.   

مهرنااااااااااز آدم شو! آدم باش! به خودت بيا! تا کی حماقت؟ هان؟! زندگی کن!       تا کی می خوای اينطوری ادامه بدی؟تاکی؟ امروز شد ۲ماه!هيچ فکر کردی تو اين ۲ ماه چی کردی؟ چی شده؟ چرا تصميمت رو نمی گيری؟!تصميم بگير: برو سرکار٬ازدواج کن٬لااقل بشين برای کنکور فوق ليسانس بخون! فقط ۵ماه وقت داريا! اما تصميم بگير.

نذار روزگار برات تصميم بگيره!

- من؟چه فرقی می کنه! زندگی من چه اهميتی داره؟!بذار همه فکر کنن ديوونه شدم! از همه چيز بريدم. خسته ام. باور کن من خودم نيستم گم شدم!

مهرناز؛ داری با خودت چی می کنی؟ اين چه زندگيه؟

-خيلی دوست داری بدونی؟:

امروز صبح از خواب پا می شی. امروز بايد ديوونه شی.دنيا رو بی خيالش!سر و صورتت رو که شستی می ری جلو آينه و تا می تونی آرايش می کنی.آرايش. آرايش.بعد مثل هرروزاين دفتر پر از شعر و... رو بر می داری و ميای پايين. کامپيوتر و روشن می کنی به اميد تنها ۱ آفلاين از اون. نه خبری نيست! همه برات آفلاين گذاشتن الا اون. قرار پارک٬سينماو...

بی خيال! به درک! ولومو تا آخر می بری بالا. امروز از اون روزاست. بايد ديوونه شد.    

آهنگای بندری دوست دارين؟   

با دوستات می گی و می خندی. عصر شده! کتاب شل سيلوراستاين رو بر می داری و شروع می کنی به خوندن.      >> در جستجوی قطعه گم شده <<

چه لذتی داره! تا شب نشده و داداشه با غرهاش نيومده بايد رفت بالا!

ميام تو اتاقم و مثل ديوونه ها می خندم. تو راست می گفتيا.آره! من بايد زن يکی بشم که لايق باشه. می دونی به کی می گن لايق؟لايق يعنی اونيکه خونه و ماشين دارهو از همه مهمتر فوق ليسانس داره. آخه آدما ارزششون به مدرکشونه نه شعورشون!لايقه ديگه! خوش تیپ و خوش قيافه هم که هست. اخلاقشم که خوبه.خانواده ات هم که می شناسنش.يادته هميشه بابات لياقتشو تو سر داداشت می زد؟خب ديگه چی می خوای دختر؟بعله رو بگو ديگه! چه اهميتی داره که قلب تو مال يکی ديگه هست!فراموشش کن! عشق بعد از ازدواج مقدس تره!

-بزار خوش باشم تورو خدا:

صدای نوار خونه رو بر می داره!

>>نازی جون! نازی همدم من!<<

ساعت ۵/۱۱ شبه. هی گير می دی به مامان و بابا که شما چرا نمی خوابين. می خوام چراغا رو خاموش کنم.چراغا که خاموش بشه. شبگردی هم شروع می شه!

>>من مرد تنهای شبم<<

حواست نيست و پات گير می کنه به ميز. صدای مامانت مياد:باز شب شد و...

می رم تو اتاقم و در رو می بندم! ساعت نزديک يکه! دستم می ره طرف تلفن! بغض می کنم.بالشمو بر می دارم و می رم گوشه اتاق پشت ميز کار.پاهامو بغل می کنم وبالشو می زارم روش. تقويممو باز می کنم. يه عکس. اشکام دونه دونه می ريزه.بالشو می زارم جلوی دهنم تا صدای شکستن بغضم از اتاق بيرون نره!

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خاطرات بدجور عذابم می ده!        فراموشی را بستاييم!

ياد اون شبی می افتم که نمی دونستم فردايی نيست.آهنگ مورد علاقه ات رو با هم گوش داديم:

حاشا نکن عشق تو از چشم تو پيداست.چشمان تو لبريز از عشق و تمناست.

اين لحظه ها شايد دگر هرگز نيايد. عمر من ديوانه تا فردا نپايد.

و ياد آخرين آهنگی که تو برام گذاشتی:  

>>روزای روشن خداحافظ <<

ساعت نزديک ۳ شده. هميشه اينموقع بهت می گفتم برو بخواب فردا بايد بری سرکار. اما تو می گفتی مهم نيست.

و باز هم با عکست حرف می زنم. يادته هميشه می گفتی تو کم حرفی؟ اين وقتای بی تو بودن خيلی پرحرفم کرده!

مرا ببوس! برا ی آخرين بار! خداتو را نگهدار که می روم به سوی سرنوشت.

ساعت نزديک ۴ شده. پا ميشم و روی تختم دراز می کشم. خدا کنه خوابشو ببينم.

گويند بخواب تا بخوابش بينی       ای بی خبران چه جای خواب است مرا؟

ساعت ۹ صبحه. پا ميشم . امروز حوصله هيچکس رو ندارم. مثل...

شادی زنگ می زنه: پاشو بريم بيرون! نه! کوفت ؛ تا کی می خوای تو خونه بشينی؟

-تاابد!

سجاد: ۵شنبه قرار کوه.منتظرم.من که گفته بودم تو قرار عموميا نميام.خوش باشين.عمومی نيست. فقط من و تو! بس کن! بسهههههههههههههه! دست از سرم بردار. من هنوز اونو دوست دارم. مهرناز يادت باشه دلمو شکستيا.برو بابا دلت خوشه.تلفن رو می کوبم.

ای خدا چقدر دلم گرفته. می شينم پای کامپيوتر. بازم ولوم:

رفتی و بی تو دلم پر درده        پاييز قلبم ساکت و سرده

دل که می گفتم محرمه با من       کاشکی ميديدی بی تو چی کرده

ای که به شبها صبح سفيدی    بی تو کويری بی شامم

ای که به رنجام رنگ اميدی     بی تو اسيری در دامم

با تو به هر غم سنگ صبورم      بی تو شکسته تاج غرورم

با تو يه چشمه؛ چشمه روشن       بی تو يه جاده ام که سوت و کورم

چشمه اشکم بی تو سرابه         خونه عشقم بی تو خراب

شاديا بی تو مثل حبابه       سايه آهِ نقشِ بر آبِ

الکی آنلاينم.از اين سايت به اون سايت. دی سی می کنم.می رم يه نگاه به کتابخونه می کنم.        >> گفتگوهای تنهايی <<

من چيستم؟ لبخند پرملامت پاييزی غروب

در جستجوی شب....

يک شبنم فتاده به چنگ شب حيات

گمنام و بی نشان

در آرزوی يرزدن آفتاب مرگ!

يه روز ديگه هم گذشت.ساعت ۱۲ شبه و باز هم...

لینک