باشه! اعتراف می کنم!   

دزد: سلام...اينجا کسی نيست...جز خودت...اينجا به گناهانت اعتراف کن...نکردی هم نظاره گر باش!

باشه! اعتراف می کنم:

به سراغم نميای تا ببينی...ببينی که زدم زير قولم.آره زدم زير قولم و خيلی روزا هم تکرارش می کنم. قول بود اما ...

يادمه ۱ بار سيگارتو ازت گرفتم  ۲ تا پک بهش زدم و برش گردوندم. خنديدی و گفتی اينو کشيدی يا کشتی؟!! ازم قول گرفتی و گفتی ديگه هيچوقت طرفش نرو! منم قول دادم . گفتم تو چی؟ گفتی منم هميشه نمی کشم. گاهی!

وقتی بهم گفتی برو؛ يادمه همون روزا کنار دستمو با سيگار داغ کردم هنوزم جاش هست. هروقت نگاش می کنم اشک مياد تو چشمام.اونروز شايد برای اين اينکارو کردم که می خواستم ببينم خوابم يا بيدار! نمی دونستم که اون لکه اين روزا برام ميشه سنگ صبور!

بعضی غروبا که ميام پايين دکمه پاورو که می زنم  همراهش ۱سيگار هم روشن میکنم. و سرفه های مکرر....! اما مهم نيست. ۱ شب داداشم  گفت: مفت باشه کاپيتان بلک باشه! فقط خنديدم. حرفی نميشد زد. گفت  سرفه هات چی؟ گفتم : مهم نيست!

ديگه هيچ چيز مهم نيست!

وقتی تعداد مشکلات از تعداد سيگار ها بيشتر می شود؛

اونوقت بايد آدم کشيد٬

کبريت را می گيری زيرش و چند تا پک عميق. آها

حلقه حلقه های دود.....

چه قشنگ می سوزی.

لینک