فقط تو!   

چرا  منو مداوا نمی کنی؟ جمجمه ام داره می ترکه. چشمهام درد می کند. دلم ورم کرده و داره پاره ميشه. دلم دستهايت را می خواهد. دلم می خواهد چنان فشارشان دهی که در دستانت له شود. چقدر دلم برای گرمی دستانت تنگ است. چقدر به تو احتياج دارم.نه! نه!

دلم فقط تو و مهرتو می خواد و ديگر هيچ.

چگونه دلت می آيد اينگونه دوستت داشته باشم. بی تو رنج ببرم و از تنهايی درد بکشم٬انتظار بکشم و تلخی ها و دوری ها و بی کسی ها و صبرها را ؛ همه را من داشته باشم.

لینک