بمير ای دل که مرگت زندگانيست!   

می خواستی به خاطر سوگندهای خویش

 

در بزم عشق بر سر من جام نشکنی

 

می خواستی به پاس صفای سرشک من

 

اینگونه دل شکسته به خاکم نیفکنی.

 

پنداشتی که کوره سوزان عشق من

 

دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟

 

پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز

 

در تنگنای سینه فراموش می شود؟

 

تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی

 

من مانده ام که بی تو شب ها سحر سحر کنم

 

تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی

 

من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم

لینک