مژده ای دل که...   

خداوندا

 و تو بر هرکاری قادری

  يه روز مثه يه حادثه تازه به من رسيدی

 دست نوازش به سر خسته من کشيدی

حالا پس از اون همه سال... از اون ور خواب و خيال

بازم به هم رسيده ايم... از پس ديوار محال

حال و هوای عاشقی...عطر گلای رازقی

رسيده باز به باغ ما...که تازه کرده داغ ما

دوباره دوست می شوی... دوباره دوست می شوم

دوباره آشتی ولی...

دل شکسته رو بگو...

خداجوونم از هديه ات ممنونديگه هيچوقت جدامون نکن

لینک