بی تو ٬ با تو!   

ای مهربانم   

آمدی! اين گل خشکيده را بياد آوردی و آمدی.

آمدی تا دوباره تنهاييمان را با هم قسمت کنيم.

شايد ديدی که شکستنم با دست تو چقدر...(خودت می دانی٬نمی گويم)

دوباره روزهايم را پر از شوق کرده ای.

دوباره خيالات ترسناکم را از دل زدودی.

دوباره مرا عاشق و ديوانه نمودی.

دوباره بهار را به من هديه دادی.

لحظه های بی تو بودن را به فراموشی سپرده ام

و اکنون وصالی هميشگی را انتظار می کشم.

خداجونم منتظرم.مرسی.

لینک