عاقبت داغ مرا خواهی ديد!   

 آخر ای دوست نخواهی پرسید

 

که دل از دوری رویت چه کشید؟

 

سوخت در آتش و خاکستر شد.

 

وعده های تو به دادش نرسید.

 

داغ ماتم شد و بر سینه نشست

 

اشک حسرت شد و بر خاک چکید

 

آنهمه عهد فراموشت شد؟

 

چشم من روشن، روی تو سپید.

 

جان به لب آمده در ظلمت غم

 

که به دادم برسی ای صبح امید

 

آخر این عشق مرا خواهد کشت

 

عاقبت داغ مرا خواهی دید.

 

لینک