رفت!   

وااای رفـت! ناتوانم کرد و رفـت!

ای به داد من رسيده     تو روزای خود شکستن     ای چراغ مهربونی     تو شبای وحشت من     ای تبلور حقيقت      توی لحطه های ترديد     تو شبو از من گرفتی    تو منو دادی به خورشيد     

اگه باشی يا نباشی     برای من تکيه گاهی    

ميون اين همه دشمن     تو رفيقی     جون پناهی     

ياور هميشه مومن     تو برو سفر سلامت    

غم من نخور که دوری     برای من شده عادت     

رفت تا برای دوسال تو ۱گوشه اين مملکت خدمت کنه. خانوادشم که بزودی از تهران می رن و ديگه هيچ اميدی باقی نمی مونه!

 رفت... رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت...رفت... 

من موندم.با اين حرف که خوشبخت باشی و  با ياداون نگاهها و آخرين شعری که برام خوند:مبادا بعد رفتنم بگيری گوشه و گناری.مبادا وقت برگشتنم اسمم را  از ياد برده باشی. بمان برايم که جز تو ندارم تکيه گاهی.

کدومشو باور کنم؟؟؟خداااااااااااااااااااااااااااااا!

لینک